جمعه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1389

زنگ تفریح (مجله ی وبلاگ)

شلوار نجیب

به یک نفر گفتند با "نجیب" جمله یساز

گفت:" دیروز یک شلوار خریدم، نه جیب غقب داشت نه جیب جلو!"

 

آیندگان

اولی:" این قدر انرژی هدر نده، کمی به هم به فکر آیندگان باش"

دومی:" چرا؟ مگر آن ها به فکر ما هستند."

 

لباس سوال برانگیز

بچه ای در خیابان چشمش به مردی افتاد که لباس آستین کوتاه پوشیده . رو به مادرش کرد و پرسید:" مامان! این آقا وقتی آّب بینی اش راه می افتد، چه طور آن را پاک می کند؟!

 

سعدی شیرازی

معلم:" شیخ مشرف الدین مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی که بود؟"

دانش آموز:" آن سه نفر اول را نمی دانم، ولی سعدی شیرازی شاعر بود!"

 

کولر بی فایده

مردی از همسایه اش پرسید:" در این هوای گرم، چرا کولر نمی خرید؟"

همسایه جواب داد:" کولر بخرم که چه؟ آن ها هم که خریده اند، انداخته اند بالا پشت بام!"

 

 

 

کتاب نور

کتابی پر از شعر و شور است و نور

کتابی که بوی خدا می دهد

خدا در تمام ورقه های آن

حیاتی دوباره به ما می دهد

در آن برگ های سپیدش، خدا

گل و نور و آیئنه انباشته است

هزاران گل و بذر شور و امید

میان دل صفحه ها کاشته است

در آن جای داده چه زیبا و خوب

خدا سی رقم پهنه آسمان

همه پر ستاره, پر از نور ماه

همه آبی و روشن و مهربان

بیا بال های دل خسته را

به شادی همه یک به یک وا کنیم

در این آسمان آبی و پاک

بیا پر بگیریم . نجوا کنیم

(رودابه حمزه ای)

نظرات (1)
محمدرضا
شنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 10:56 ق.ظ
سلام آبجی
خیلی قشنگ بود بخصوص اون جک هاش.
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد